تبليغاتX
بهار

بهار

حالا

میخواهم مه چیز را به رنگ تو ابی ببینم

 برای چشمهایم لنز رنگی  خریده ام
دیریست نمی بیند
حتی ترا!
و رنگهای

ابی اسمان عشق
را به یاد نمی اورد!
می ترسم در چاهی سقوط کند
پی ستاره ای موهوم!
وسالها در گریه
کم سوتر شود
نمیداند
یوسف را هم از ان بیرون کشیده اند
باید خودرا به بازار  برسانم
قبل از..
شاید ....
...
نوشتم بعد مدتها تردید.به اصرار نیایش عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:20  توسط پرستو  | 

بهنامخدا
متاسفم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:48  توسط پرستو  |